رویال بوک | مرجع دانلود رایگان کتاب

به رویال بوک خوش آمدید
خانه / ادبیات / داستان و رمان / رمان در امتداد باران

رمان در امتداد باران

رمان

قسمتهایی  از این

رمان

صدرا به سرعت پشت سر او از اتاق خارج شد و قبل از اینکه وارد اتاقی بشود که باران در آن
مشغول نوشتن مطلبی بود دستش را گرفت :
– تو چرا جنبه شوخی نداری ! صبر کن !
هنگامه ابروهایش را بالا برد و گفت :
– بنده با مالک دفترم چه شوخی می تونم داشته باشم جناب ثابت و قتی تو یه مرفه بی دردی
که با خوردن حق ما صاحب دفتر شدی و تازه اونم به ما اجازه دادی با ماهی ….
صدرا او را به طرف در اتاقش کشید و اجازه نداد تا حرفش را تمام کند و همان لحظه چشمش به
باران افتاد که دست از نوشتن برداشته بود و با تعجب به آن دو نگاه می کرد . …



رمان در امتداد باران



تبلیغات